عبد الرحمن جامى
40
أشعة اللمعات ( فارسى )
است اعتبارى ؛ و بر تقدير اوّل ، موجود بذاته نتواند بود و الّا واجب باشد ؛ پس موجود به فيض ديگر باشد و متسلسل گردد تا منتهى به ذات واجب شود ؛ و حينئذ اعتراف به مدّعاى ما لازم آيد ؛ زيرا كه در موجودات به اين اعتبار تفاوت نيست ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ « 1 » ؛ و بر تقدير ثانى كه امرى اعتبارى عدمى باشد ، انضمام و اجتماع وى با امرى ديگر اعتبارى عدمى كه ماهيّت است بىقيام هر دو يا يكى به امرى وجودى حقيقى ، معقول نيست و تحقيق آن است كه فيض ، همان ذات مفيض است ، امّا به اعتبار نسب عموم و انبساط بر حقايق ممكنات و اين نسبت ، از امور اعتبارى است ؛ پس ذات مأخوذ به اين نسبت ، از امور اعتبارى باشد و فى نفسها از امور حقيقى ، و الله تعالى اعلم . قرب و معيّت همهء ماهيات اعم از شريفه و خسيسه و أيضا منها - پوشيده نماند كه در اين قرب و معيّت همهء ماهيات - چه شريفه و چه خسيسه - برابرند و ميان ايشان هيچ تفاوت نيست ؛ تفاوت در آن است كه بعضى ماهيات ، در تحقّق به اين معيّت مسبوقند به تحقّق بعضى ماهيات ديگر به آن معيّت ؛ و بعضى ماهيات از آن قبيلند كه در اين تحقّق بر همهء ماهيات سابقند ، چون ماهيّت قلم اعلى كه وى را نسبتى است خاصّ با وجود حقّ سبحانه كه مقتضى معيّت وى است بالوجود الحقّ سبحانه ، بىاشتراط به امرى ديگر به خلاف ماهيّت لوح مثلا ، كه وى در اين معيّت مشروط است به معيّت ماهيّت قلم اعلى بالوجود الحقّ سبحانه و همچنين بعضى ماهيات ديگر مشروط است به معيّت لوح و قلم معا « 2 » - بالوجود الحقّ سبحانه -
--> ( 1 ) . ملك ( 67 ) آيهء 3 . ( 2 ) . قلم اعلى كه همان عقل اوّل و حقيقت محمديّه است ، واسطهء بين حقّ است در رسيدن فيض كاملش به جميع خلقش قبلا گذشت كه لوح و قلم هر دو از موجودات عالم امرند ، مرتبهاى از آنكه حائز امر واحد حقّ و حكم كلّى است ، قلم رتبهاش قبل از لوح است اعم از لوح قضا يا لوح تقدير ، پس ماهيّت لوح مشروط است به معيّت ماهيّت -